ٱویسا جونٱویسا جون، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 15 روز سن داره

ٱویسا عشقه مامان و باباش

دوم خرداد

 عزیز دلم پنجشنبه و جمعه  سرمای شدید خوردی و تب داشتی شنبه بردمت پیش دکتر فوق تخصص  کلی دارو بهت داد ،خدا رو شکر دیگه تب نکردی اما هنوز سرما خوردگیت خوب نشده اولین باره که داری دارو می خوری البته به جر ویتامینات  اصلنم دوس نداری دارو بخوری ایشالا ک زودتر خوب شی جیگرم ، ده ماه و بیست و چهار روزگی دخملی روز یکشنبه رفتیم دریای فرح اباد ساری با مامانیا و خاله سارا و عمو امیر خیلیم خوش گذشت دخملی هم حسابی اب بازی و پیاده روی کرد   ...
8 خرداد 1395

هشتمین مروارید

امروز ده ماه و بیست و یک روزگیت دندون هشتم هم سر زد ، یهنی چهارمین دندون پایین سمته چپ .عزیزم چقد تند تند دندونات درمیان دیگه دخملم بزرگ شده حسابی ،حسابی هم راه میره اداهای مختلفم درمیاره که ادم دلش میخواد قورتش بده .
30 ارديبهشت 1395

هفتمین مروارید

انقد که این دختر دندون دراوردنش بی علاعم و نشونس که من متوجه نشدم کی دندون هفتمش سر زده و بزرگ شده امروزم اتفاقی متوجه شدم  فکر کنم یه هفته ، باشه که سر زده اخه یه مقداریشم بیرون اومده اینم از دندون هفتم یعنی چهارمین دندون پایین سمته راست، ده ماه و نوزده روزگی بی دردسر دراومد  خدا رو شکر
28 ارديبهشت 1395

ده ماه و هشت روزگی

خوشگلکم جمعه ۱۷ اردیبهشت با خاله جون سارا و مامانیا رفتیم چهارباغ شما هم که دیگه عشقه ددر ی دیگه اینروزام که همش در حاله گردشی اینم عکسهای چهارباغ جوجه من                ...
19 ارديبهشت 1395

اولین جنگل دخملی

مامانی پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت  ده ماه و هفت روزت بود که اولین بار بردیمت جنگل . رفتیم جنگل النگ دره و غروبشم هزار پیچ اینم عکسهای هزار پیچه .       ...
18 ارديبهشت 1395

عکسهای اول ده ماهگی

 نهم اردیبهشت ، عکسهای اول ده ماهگیت اولین لباس تابستونه ای که توی سال ۹۵ برات خریدم ، تاپ و شلوارک کیتی هوام که دیگه داره گرم میشه ایشالا بپوشی بریم پارک .             ...
18 ارديبهشت 1395

اولین قدمهای طولانی جوجه ما

امروز دوشنبه۱۳ اردیبهشت -   ۱۰ ماه و ۴ روزگیت خونه مامانیا به اندازه یه متر خودت با قدمهای کوچولوت راه رفتی ، معلمتم که مامانیا هس دیگه همینجوری ادامه بده بره چند روز دیگه میدویی
14 ارديبهشت 1395

اولین گردش پارک دخملی

چهارشنبه ٨ اردیبهشت  ، نه ماه و سی روزت بود که برای اولین بار با خاله جونات و خواهر زاده هام رفتیم پارک چاله باغ  خیلی هم خوش گذشت،شمام که همش اینور و اونورو نگاه میکردی به خاط همین عکسات زیاد خوب نشدن حالا ایشالا تا پارکهای بعدی و عکسهای دیگه .         ...
11 ارديبهشت 1395