خوشگلم بعد از واکسن چهار ماهگیش ؛ نهم ٱبان 94


دختر نازم رفتیم بهداشت واکسنتو زدیم، شمام موقع وزن گیری خیلی گریه کردی اخه نمی خوستی دراز بکشی توی ترازو ؛ الهی مامان فدات شه ترازو هم اشتباها چهارده کیلو وزنتو میزد ؛تنظیماتش بهم ریخته بود مامانیا هم گفتش ک وزنه دخترمون انقد نیس ؛ خلاصه سه بار شما رو ترازو رفتی و همش گریه میکردی و ارومم نمیشدی بابایی هم همش بغلت میکرد که اروم شی ؛ واکسنتم که میخواستن بزنن بابایی بردت اتاقه تزریق که یکم عادت کنی و گریه نکنی که اونجام که دراز کشیدی کلی گریه کردی ؛مامانی هم بیرون اتاقه تزریق وایستاده بود اخه دلشو نداش اشکه دخملشو ببینه فدات شم مامانی،بعد واکسنتم رفتیم خونه مامانیا اونجام همش پاهاتو مینداختی بالا؛انگار نه انگار که واکسن زدی کلی هم میخندیدی اینم عکسشه

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خوشگلم بعد از واکسن چهار ماهگیش ؛ نهم ٱبان 94 

